عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

85

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بشارت پذيريد كه عمر باسلام در آمد . حمزه برخاست و او را در كنار گرفت ، و ياران همه شاد گشتند و بشاشت نمودند و گفتند : الحمد للَّه الذى هداك الى الاسلام يا عمر . پس عمر گفت : يا رسول اللَّه كم عددنا ، چند بر آيد عدد مسلمانان . رسول خدا گفت : تسعة و ثلاثون ، و بك اتم اللَّه الاربعين . چهل ، كم يك كس بوديم و اكنون كه تو آمدى ، عقد چهل تمام شد . عمر گفت : يا رسول اللَّه چرا اين كار پنهان داريم و چرا اين علم اسلام آشكارا بدر نياريم ؟ أ فيعبد اللات و العزى علانية على رؤس الخلائق و يعبد اللَّه جلّ جلاله سرّا كلّا و الّذى بعثك بالحقّ لا يعبد اللَّه سرّا بعد اليوم . عمر دامن عصمت مصطفى گرفت و او را بيرون آورد و آن قوم كه با مصطفى بودند از صدّيقان همه بيرون آمدند و دو صف بر كشيدند . يك صف عمر در پيش ايستاد و يك صف حمزه ، همى آمدند تا به مسجد حرام ، و كافران و مشركان منتظر كه هم اكنون عمر سر محمد مىآرد و از اسلام وى همه بىخبر بودند . عمر چون روى كافران ديد ، تكبير گفت كه رعب آن در دلهاى كافران افتاد و روى عقلهاشان سياه گشت ، آن گه گفت : مالى اريكم كلّكم قياما * الكهل و الشّبان و الغلاما قد بعث اللَّه لكم اماما * محمدا قد شرع الاسلاما و اظهر الايمان و استقاما * فاليوم حقّا نكسر الاصناما نذبّ عنه الخال و الاعماما كفّار قريش آن روز چون عمر را بديدند دل از دولت خويش برگرفتند و آن روز بديدن عمر غمناك‌تر از آن شدند كه آن روز كه رسول خدا وحى آشكارا كرده بود . . . اى جوانمرد ، گوهر وصال او نه چيزى است كه بدست هر دون همّتى افتد ، درّيست كه در صندوق صدق صدّيقان بدست آيد ، عبهرى است كه از حدائق حقايق عاشقان پيدا شود . غوّاصان اين گوهر هر يكى على الانفراد ، خورشيد ارادت و مستقرّ عهد دولت و مقبول حضرت الهيّت آمدند ، صفت ايشان اينست كه رب العزّة گفت در آخر سورة : آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا . حكم ايشان اينست كه أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ ، خلقت ايشان